أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

354

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

او را بديد گفت : اى پدر نه من برادر مهترم و به اين كرامت اوليترم گفت كه : اين بفرمان خداى كردم نه بهواى خويش گفت : بلكه بهواى خود كردى و او را بمحبّت به من اختيار كردى آدم گفت : خلاف اينست كه تو مىپندارى و اگر خواهى كه بدانى كه اين فضل خداى نهاد او را برويد و هر يكى قربانى كنيد آنكس كه قربان او مقبول باشد فضل او را بود علامت قبول قربان در آن عهد آن بودى كه آتشى بيامدى سفيد از آسمان آن را بخوردى و چون مقبول نبودى بر جاى بماندى و سباع و طيور و هوام بخوردندى برفتند تا قربان كنند قابيل صاحب زرع بود بيامد و دستهء گندم بياورد كه از آن بدتر نبود در دل گرفت كه اگر قربان من قبول باشد و اگر نه من آن كنم كه خواهم و هابيل صاحب گوسفند بود و گوسفندى از ميان گوسفندان بگزيد كه از آن بهتر نبود اسماعيل بن رافع گويد كه : هابيل را برّهء بود بغايت نيكو و او را دوست داشتى و از دوستى رها نكردى كه بپاى خود رود جز كه او را بر دوش گرفته بودى چون بگلّه رفت تا گوسفند قربان آرد آن برّه پيش او آمد با خود گفت : اگرچه من اين را بغايت دوست دارم و لكن ضايع نخواهد بود آن را برگرفت براى رضاى خداى و بياورد و بقربانگاه بنهاد . حقّ تعالى از آنجا كه صدق هابيل و نفاق قابيل شناخت قربان هابيل قبول كرد و قربان قابيل ردّ كرد آتش بيامد و اين برّه را بسوخت و گندم قابيل رها كرد قابيل چون آن بديد حقد و حسد زياده كرد . در خبر آورده‌اند كه خداى تعالى در بهشت آن برّه را مىپرورد تا بفداى اسماعيل كرد فى قوله : « وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ » آدم خواست كه بحجّ خانهء خدا رود و بر هابيل ميترسيد از قابيل خواست تا او را به كسى سپارد بر اهل آسمان عرضه كرد و بر اهل زمين و بر ساكنان كوهها او را نپذيرفتند و گفتند : كار امانت كارى عظيم است و ما را قوّت نباشد بقبول آن قيام كردن آدم قابيل را بخواند و هابيل را بزينهار به قابيل سپرد او هابيل را بپذيرفت ازو ؛ و ذلك قوله تعالى « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ » يعنى حين حمل الامانة و خان فيها چون آدم برفت قابيل برخاست و بنزد هابيل آمد او بر كوهى گوسفند مىچرانيد او را گفت كه : من ترا بخواهم كشتن ، گفت چرا ؟ - گفت : براى آنكه قربان تو قبول كردند و قربان من قبول نكردند گفت :